نادیده ها
از دیروز تا امروز
به یقین چند شعری از کتاب ِ علی زرنگار جامانده است که در وقت دیگری دوباره از این کتاب یاد خواهیم کرد و خطوط دل ربایش را دوباره رنگ خواهیم زد .شادیم که برای نمایش واژه های این کتاب لایق شدیم. دوستانی که دوستمان داشتند را سلامی آفتابی می کنیم و دوستانی که ناسزا نثارمان می کردند را هم سلامی تابستانی.فصل آخری که متعلق به علی زرنگار و کتابش است سه بخش دیگر دارد.نخست شعر "طوبا قصه ی آخر" که بعد از این چند خط می خوانید و دوم خوانشی برای اشعار شاعر و سوم مقاله ی علی زرنگار که پایان بخش این قسمت از نادیده ها خواهد بود .شادا که دوستش بدارید. س... طوبا قصه ی آخر رنگ است چشم ِ تو نیرنگ ِ چشم تو رنگ است چشم ِ تو خیسی منم که دور چشمم تنم سردم ترم شراب ِ خمره ی هفتاد سالگی گرمم نمی کنی؟ طوبا تو لاف گریه زدی لاف می زدی حتی به گاف ِ گریه گمانت نمی رسید خسّت به آب ِ دیده تویی رو به قبله من سردم که رو به قبله منم قبله ام تویی طوبا! حلال نفس های آخرم در آب گرمم نمی کنی شیرین ِ خمره ی هفتاد سالگی شراب؟ گرمم نمی کنی؟ س... پانویس شعر دست ها من سلام نخستینم به آدمیان بی پاسخ.تو شاهد باش!تو شاهد باش که بر این خاک بی قنات چه تشنه ایستاده ام بر حرف و حدیث ِ روزگاران ِ دور و دریغم آید از آنهمه کشتزار ِ نزار ِ خود-رسته به دامان بی بذر و باد.به خدا هنوز از تنور بی خورشید، بوی ِ ولوله بر ولیمه ی کدخدا می آید.کرکسانِ حوالی ِ آن خانه نیز بر این بو بر هوای همان خانه مانده اند. س... شعر زیر را علی زرنگار به پدرش تقدیم می کند شستن به گریه گور و گریبان به چنگ به پدرم (مردی که زیاد می دانست) تا دل از دست شد از دست شدی تا به دور از پی ات از پی شدم از خویش به دور آه نبودم ز خودم بیش نبودم ز تو بیش از تو و بیش از همه حتی ز خدا نزد تو بودم تو ندیدی که به چین چاکْ شدش صور تو دلْ پیرو شکستشْ پر و بر موش سپیدی سَر و سامان نگرفتش دلو نالان شد و مُردش به مراد از پی ات از پی شد و هیچ از تو نبود از تو خبر هیچ نبود خاک سرد است و دو دستت دگر اکنون سرد است خاک شد بستر و خاکسترت از ما نشد حتی از ما نشد به که بسپارمت اما؟به که؟تابوت؟ آشیل بی پاشنه خواهم شد اسفندیار بی چشم حتی اگر نشد دن کیشوت سرو باشید س... آنچه را گرفته ام به دست دست های بی گناه توست یا که دست های من گناه توست؟۱
با عشق س... تنی که وطن شد خواب ِ تندیس ِ تو را تاب ندارد تن من چه رسد خویشتنت خویشتنت از من به تنم بیش تنیدست تنت تنت اما وطنم تکیه گهت کی تنمی؟ یا تن من کی وطنت؟ شب که تنیدست تنت بر تن ِ تبْ کرده تنم گو که کدام است تنم من تنمم یا تنمت؟
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |
