تبليغاتX
نادیده ها


نادیده ها

از دیروز تا امروز

نام:طوبا تو با کدام لبت لبخند میزنی؟...(علی زرنگار )

به گمانم که برای بیشترمان این اتفاق افتاده است که هنگامی که برای خرید کالایی به سوپر مارکت میرویم نام یک کالای مصرفی در سوپر مارکت نظرمان راجلب میکند.با این که تا به آن زمان برای خرید همان کالااز مارک دیگری استفتده میکردیم. اما این نام کالای جدید مارا وادار به خرید آن محصول میکند گیرم که حتی محصول خوبی نخریده باشیم اما به خوبی میدانیم که جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود حتی اگر فاسد و تاریخ گذشته باشد.پس هزار درود به مسئولان تبلیغات آن شرکت تجاری که تنها با اندکی ذوق هنری ،مارا بران داشتند که کالایی جدید را امتحان کنیم.

"طوبا تو با کدام نامت لبخند میزنی؟"درست عکس فرضیه بالارا پیش گرفته است چرا که نه تنها نام کتاب، مارا به خواندنش مجبور میکند بلکه پس از خواندنش دیگر محصولاتی از این دست را دل دل و کتاب های شبیه به هم را در کتاب خانه خود زندانی خواهیم کرد.نام کتاب در ذهن سوال میسازد ،لبخند معنی داری به زبان می آورد،ما را به فکر وا میدارد،اطلاعاتی در مورد محتوایش نمیدهد ، نمیدانیم شعر است یا رمان ، خواننده را به حیرت وا میدارد،(لبخند با یک لب؟)به ورق زدن کتاب تشویق میکند ، این به حتم همان باز معنا دهی زبان فارسی است که شاعر،خود آگاه یا نا خوداگاه به درستی در نام کتابش آورده است.

کتاب خوان ها به خوبی میدانندکه هنگام ورق زدن یک کتاب نا خود آگاه چند برگ را همیشه سرسری رد میشویم ،اولین برگ به نام خداست چراکه در تمام کتاب ها می آید و همه خوانندگان آن را از برند و به زعم من نخستین شعر این کتاب برگ اول آن است صفحه ای سفید که بالای آن به جای "به نام خدا" نوشته شده است "او"...

برگ دوم مقدمه است چرا که یا ناشر برایمان جدی نیست یا حرف های نویسنده قبل از خواندن کتاب،(چه باک شاید از آندسته ایم که خود اثر هنری را میبینیم و بس)کتاب مقدمه یا پیش گفتار یا سخن ناشر یا... ندارد و جایگزینش را از سه یاد داشت پر میکند گه چنین است:

صفحه 9 و 10:

یادداشت نخست:

من از بسیاری،بسیار آموخته ام،دِینشان به دوش است و نهان جاودانه مهر و مهرشان را به دل،اما به اسبابی چند،نامشان را (عزیزا مکرما)به دل میمانم و نگاه-ادب را تنها به ذکر تقدیمی ها بسنده میکنیم.امید است خود از توصیف خویشتن در یابند.

یادداشت دوم:

چه یادداشت وپا نوشت ،چه هامش و حاشیه،همه جای این کتاب قلمرو قلم است ودر تملک کلمه.

به عللی چند از پیشگفتار و مقدمات دیگر صرف نظر کردم وپا نوشت را بر احوال این کتاب مناسب تر دانستم.

گاهی این پانوشت ها شرح وبسط کامل اند ،گاهی زایمان بی گاهی ز زهدان ذهن آشفته ای که منم.خرده مگیرید ،که مرد جان به لب رسیده ...خط و ربط نداند.پاره های پس و پیش هذیان خورده ایست ،تنیده بر تن کاغذ.فروتنان قلم خورده روسیاه.برخیش یاد باد و یادگار است،برخیش حکایت دیرین شکایت،همه از دلخوری ،همه از دل پری.

یادداشت سوم:

در این کتاب،برخی اشعار در خوانش نخستین،مخاطب را به شنود موسیقی واج ها فرا میخوانن.این کلمات در بدو امرنا آشنا ی گوش و چشمند اما مداقه ای مختصر،دقاق کلام باز مینماید و پیروِِ آن معنا نمود می یابد.

از این رو این کتاب را محل گذار بی تامل ندانید وگذر،که آن این اشعار آسان آسان به چنگ نمی آید.این است پیشنهاد پیشاپیش شاعر.

(لطفا برای دیدن بقیه متن به ادامه مطلب مراجعه کنید)



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 16:20 توسط ما| |


Design By : Night Skin