تبليغاتX
نادیده ها - گذری میان خون فروشان خیابان انقلاب


نادیده ها

از دیروز تا امروز

کنار حجره ای دیگر دو چشم کور من تا می دید برنامه ی آخرت بود به ترجمه ی خوشْ کلام استاد الهی قمشه ای "شاملو هزار و شاعر عاشقانه ها فروغ نهصد".برنامه به هجده شاملو و بیست فروغ فروخته شد .

راه رفتیم و رفتیم و رفتیم............................برگشت :

این چنین خواندم این چنین دیدم کتاب ِ نادیده ای که در دست شما نیست عصاره ی سال ها تلاش نویسنده اش است.(نویسنده در قید حیات است)وی برای انشار کتاب چاپ نشده اش تا آخرین قطره ی جوهرش را نوشت و رفت و رفت و رفت لیکن امضای آخرش را گویی اجل مهلت نداد .روح طوبا (...)شاد و یادش گرامی باد.شاید این شعر ِ "علی زرنگار" برای الف تا ی نوشته ی بالا مرهمی باشد.

طوبا(...) : کتاب ِ طوبا تو با کدام لبت لبخند می زنی

بام

چیزی از من شد و رفت

چیزی از من شد و رفت

خیس چشمان من انگار نه انگار

                               که از دریا نیست

چیزی از دست من افتاد و به باد

ریخت از خاطرم انگار

                           گریخت

کاش کای کاش که می شد فهمید

چه کسی سر به سر سار سر بام گذاشت

که گذشت

کاش کای کاش که می شد فهمید...

خیس چشمان من ای کاش

که از دریا بود

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 13:28 توسط ما| |


Design By : Night Skin