نادیده ها
از دیروز تا امروز
سر سجاده سجودم به دو چشمان تو بود جای لاحول و لا...لال شدم هم ز کسی بیم ندارم که بگویم که چنانی ز تو نوشیده ام حتی ز تو حتی که به اندازه ی یک جام نه یک جرعه نمانده ست که کاش از تو نبود از تو شراب از تو خراب من و خواب از تو شرابی که شدم مست نفهمیدمت اما که سرابی شدی ام نیست نفهمیدت اما که چنان دور شدی دیر شدی پیر شدم پای شرابی که به پای تو هم حتی نرسیدست که اندازه ی چشمان توام مست نکردست دگر طعم دو چشمان چو انگور تو را گور مگر گور دهد شاید و شاید که دگر دیر شدی پیر شدم دور وحتی زکسی بیم ندارم که بگویم طعم چشمان تو انگور.
| Design By : Night Skin |

