نادیده ها
از دیروز تا امروز
تداعی کشتار مرد کبود به دست بس دشمن تباتر ِ بر باد رفت ِ عصمت زن به چشم کودک خرد۷ بر این گلیم گل آلود رنج و ترنج ردای کهنه به دیبای دیو و دنی نماز برده به خوناب ِ داس و تبر تنان به بوی بول و تراوش تنیده بر بستر و شاش می دهد این ترّ وضومان به دست و رو بو تکثّر خمیازه رو به عدو بر این گلیم گل آلود رنج و ترنج نه دشنه ای پر شالی نه یال مرد ِ یلی نه عرّ و عربده ای نه لحن باربدی نه بدبده ای نی ِ نی نه می ز تاک ِ خفته به خاک نا نای ِ دم به دمی بی پرده مانده که کی...؟ کاشانه های فراموش جاه گشته تباه جادار مردم ِ بی سود و سور و سوار شان تا ابد عبید ِ به گوشْ حلقه گردنْ یوق ارابه ران شوکت تیمور تاراج بان ِتهمت تاتار کشخان ۸ِ خوان ۹ِ عرب پامزد۱۰ دست عدو چندک گرفته بندگکی در راه نان ِ مباح! بر این گلیم گل آلوده گود گور را مانن در حکم سنّت آزمون مدامی به گفت او تاوان چیست؟اینهمه گوژ و کبود و کر بی تاب ِ تا کی سوار پیر پیرار دیر گشته تا به هنوز تلخاب جام کیست؟کدامین سبو سبوست؟ این حدّ بی حد جامان ِ رستم است یا مستی تناهی سور ِ منصوری؟ تخدیر نا به جای به جایی به جای جان در چنگ بر گرفتن و بر چاره ای زدن تصویر قادر بی شک انتقام در نا توانی ِ خود خواب ِ خدا شدن در خلق بی شمار خدایان محتمل در خرقه ای خدا و خدا خواب ِ منکثر مارا از آنهمه آواز عمگنان دق دردا تلاشی۱۱ شوم سالیان ِ دراز یاد آر باد فراموش می برد به دری که جای دشنه ی ِ شالی سبو به ساحت بالی یکی دعا به گوشه ی دامن... که گفت روز نخست کسی به تاخت آمده خواهد که مانمان یله۱۲ بر باد می رود گَل ِ باد؟ چه آزگار ِ درازی ست در پس پشت که پوچمان در مشت بر این گلیم گل آلود رنج و ترنج زمان زمان ِ گذشت به دست نامده هیچ که سازگاری ی ما عادت زمانه نبود تو از پیاپی ِ ای باد ِ هرزه می دانی من از دمام ِ چشمان مادرم دریا... بهمن هشتاد و هشت و یا... اصلن چه فرق م کند کدام ماه از این سال های بی تفاوت.
۷-تاریخ راست روایت نا گفته هاست . این بند تصویر کوچکی از سنت دیرینه ی تاراج است .به قاعده ی این سنت قوم پیروز به جز اموال بر نوامیس شکست خوردگان دست درازی می کرد. گاهی نزدگ به چند روز شهر به سربازان سپرده می شد پامزد کارزار . و اصالتاٌ چه جنگ هایی که به قصد دست یازی به نوامیس اقلیم های دیگر در نگرفته است . "تباتر بر باد رفته عصمت زن/به چشم کودک خرد " تصویر هولناکی ست که بدون تردید واقعیت آن بارها به وقوع پیوسته است .تاریخ روایت مردان شمشیر است نه سواران قلم . ۸-دیوث. قرمساق .زن بمزد ۹-سفره ی فراخ و گشاده ۱۰-حق القدم .انچه امروز دست مزدش گویند. ۱۱-نیست و نابود شدن . ریزیدن ۱۲-رها کرده. رها س... : شعر زیبای علی زرنگار را برایتان رنگ زدم و آن را به دستان داغ و تشنه ی نقدتان هدیه می کنم . امید که در تمامش آن چه را که چشمان تیزتان می بیند برایمان بفرستید. سرو باشید
| Design By : Night Skin |

