نادیده ها
از دیروز تا امروز
مخاطبان این کتابند همه به جز : دار ودسته های شعر امروز نشست های مجاز و مجیز گوی شعری تاقدین مغرض بی سود و سواد آنان که به گمان شعر،نثر تقطیع شده مینویسند آنان که شعر را مثل روز نامه می خوانند،بی مراعات لحن موسیقی آنان که زمان،زمان نازنین را در کافه های دود گرفته می نشینند(و احتمالا همزمان با پک عمیقی به سیگارفبه افق خیره میشوند) کسانی که شبیه خود نیستند و در تکاپوی دیگر بودن ، حدیث کبک و کلاغ را دوباره میکنند. اصناف محترم املاک و خودرو ..... و ناشران محترمیکه هزینه چاپ کتاب را از مولف می گیرندو از حقوق کتاب به نفع تمدید جواز و گرفتن کاغذ از وزارت ارشاد استفاده میکنند و نکته اینجاست که قریب به اتفاق آنها توانایی پخش متاب را ندارند (تر تیب دار و دسته های بالا کاملا تصادفی است) علی زرنگار شاعری که اصولن یک حاشیه نویس مادر زاد استاین چنین کتاب نابش را آغازیده است و پس از آن اولین شعر کتابش را به همان نام کتاب لقب داده است طوبا تو با کدام لبت لبخند میزنی؟ با قصه بلند تو در خواب میشوم با رد پای تو تا هر کجا که رفت روزان من شبان بلندی است دار تعبیر تازیانه به خواب است بیداری کبود من انگار چون بوی هرزه به آغوش آغشته ام به تو چون نی به نای،پنجه به تنبور آدمی به دم پروانه با طریقت پیله آشناست من با حقیقت دیوار پشت رو این را ناگزیر ره سوی کوی تو هرگز نبرده ام دیگر بس است طی در طریق کوچه بن بست این خانه خانه نیست این کوی ،کوچه این رد آب،رود دروغ است مانداب خواب رفته پیری ست بی رمق بی رقص و انکعاس دُر افشان آفتاب من پرده های خانه خود را کشیده ام در های چوبی این خانه بسته است این پیر هرزهپوی لال باد از هر کجای دور از هر کجای دور از لابه لای بلندای یلدایِ موی تو بو سوی موی منآورده بود دوش توش از توان نازک من رخت بست و رفت خواب از شبان همیشه به چشمان انتظار گو زیر آسمان کجا تندیس مرمرین تورا تیشه میزنن؟ در رویشِ خجسته ی اکنون کدام باغ دستت حراجِ ناگهانی باران و شبنم است؟ در غفلت صبور تو این باغبان کور هم دست هرچه باد و زمستان درود سبزینه هرچه بود زبُستان از ان من دل بر دلیل بی خود این باغبان مبند زمستان توجیه داس و تبر بر فرق باغ ماست بیداد باغبان با خون دلمه بسته به دستش با آه آخر ارکیده آشناست دیریست دل بر سکوت خامش این خانه بسته ام به جای تو دل بسته ام به یادگاری انگشت های تو بر شیشه های پر بخار بر ماه و موی تو در خواب بر اب و آینه در شکل خاطره بسیاری دروغ! خو کرده ام به راه به رفتن به نام تو خو کرده ام به دست خط تو بر برگ های نخستین هر کتاب خو کرده ام به شانه های تو در خواب بر دست های تو بر عکس طوبا نگاه کن نگاه این جامه خواب توست بی قامت بلورین از هر چه بد رهای تو لی خواب این کفش های توست با بند های باز با خواب و کهربای موی تو آن شانه اشناست من در تغزل غمگین صد صد وازه مانده ام این واژهگان وازگون خیس تعبیر عاشقانه ی نا بودن تو بود سر دادمش ز دیده به دامان کاین بغض ناگزیر مجال نفس دهد بسپار گوش به باز آی جفت خویش بازآ!پرنده ی دور از اشیانه ی آشنا این کوچه کوی توست روزن من شبی ست بلندایش موی توست بلنداش..... روزان من شبی ست بلنداش بلنداش....... در اخر توضیحاینکه: ""طوبا تو با کدام لبت لبخند میزنی؟"چهارمین عنوانی ست که شاعر مجموعه یشعرش را بدان نامیده است چرا که این کتاب را چهار بار با شکل و عناوین مختلف به ارشاد ارائه کرده است و هر بار...... چه باک،شاید و شادا که این دلکده ی نادیده ها برای او و اشعارش سرو باشد و پاسخ سوالش را از طوبای شعرش بگیرد. به امید سر بلندی فرزندانی از این دست.... سبز باشید نوشته شده توسط:س...1388/05/13
| Design By : Night Skin |

